چهارشنبه سیزدهم دی 1385
از بچگی از اینکه مو کوتاه کنم خوشم میامد... همیشه قیچی دستم بود و موهای عروسکهام رو کوتاه می کردم...
چندسال پیش، موقعی که من ۱۵ سالم بود و سارا ۸ ساله... می خواستیم بریم عروسی... به سارا گفتم وای سارا ببین چقدر موهات زشت شده... بیا برات کوتاه کنم... سارا هم طفلکی قبول کرد... من هم مثل آرایشگرهای ماهر یک پیشبند انداختم گردن سارا و قیچی خیاطی مامان رو برداشتم ... موهای سارا رو شونه کردم... جلوی موهاش رو شونه کردم روی پیشونی... با انگشتام عین ژست آرایشگرها که میخوان موها رو کوتاه کنند موهای سارا رو گرفتم ... تا خواستم قیچی کنم تلفن زنگ زد ... منم هول شدم به جای اینکه از زیر انگشتام موهاشو قیچی کنم از بالای انگشتام موهاشو قیچی کردم اونم اریب...
واااااااااای نمیدونید.... بمیرم الهی ... سارا شده بود عین این تیفوسی ها...
اینقدر موهاش زشت شده بود... سمت راست پیشونی موها ۱ سانت ، به سمت چپ که میرسید میشد ۳ سانت ... مامان سررسید و سارا رو دید ... گفت وای آلما ببین بچه رو چیکار کردی... خلاصه اون روز به خیر گذشت...
جالب این بود که اینقدر ماشالله خوب کوتاه کرده بودم تا ۳-۴ ماه موهای سارا رشد نمی کرد... ![]()
از این موضوع ۳-۴ سالی گذشت ... اون موقع آیدا (خواهر بزرگم) توی شهر دیگه ای دانشجو بود .. از قضا روزی که رسید خونه شبش ما مهمونی دعوت بودیم و آیدا هم فرصت نداشت بره آرایشگاه... باز هم اون حس کوتاه کردن مو بهم دست داد... رفتم پیش آیدا و گفتم: آیدا جون میخوای موهاتو کوتاه کنم؟ (اگه یادتون باشه اون موقع موهای جلوی سر رو کوتاه می کردند و بیگودی میپیچیدند که رو به بالا وایسه) موهات خیلی بد شده... (این رو هم بگم که من فقط موهای خودم رو خوب کوتاه میکردم) اون هم گفت: آره آلما جون مثل موهای خودت کوتاه کن....
فکر می کنید چی شد؟ بیچاره آیدا...
موهاش شده بود ۲ سانت ... دلش میخواست منو بکشه... حالا مگه من از رو می رفتم؟؟ هی میگفتم وای آیدا نمیدونی چقدر خوشگل شدی... ![]()
حالا مشتری نبود؟؟؟ کسی دلش نمیخواد من موهاشو کوتاه کنم؟؟؟؟ بلدمااااااااااااااا....![]()
