سه شنبه هجدهم مهر 1385
حدودا ۲ سال قبل بود که تئاتر شهر یک تئاتر خیلی خوب رو به نمایش گذاشته بود (اسمش الان یادم نیست) با دوستامون قرار گذاشتیم که بریم و این تئاتر رو تماشا کنیم. حدود ۱۱-۱۲ نفر بودیم. ۱ ساعت قبل از شروع با هم توی مجموعه تئاتر شهر قرار داشتیم خلاصه وقتی رسیدیم و بچه ها رفتند برای تهیه بلیط فهمیدیم که دیر رسیدیم و بلیط تئاتر مورد نظر ما تموم شده... سارا (خواهرم) رفت و لیست بقیه تئاترها رو نگاه کرد ... وقتی برگشت گفت ۲ تا تئاتر هست کارگردان یکیش رو نمی شناسم ولی اون یکی تئاتر کارگردانش آتیلا پسیانیه ما هم گفتیم خوب این که سرشناسه میریم میبینیم...
موقعی که در باز شد که ما بریم توی سالن دیدیم که صحنه رو وسط در نظر گرفتن و دو طرف سالن رو نیمکت گذاشتن و پرده کشیدن و خلاصه... صحنه هم این طوری بود که درست از وسط یک دیوار شیشه ای کشیده بودند و ۲ قسمتش کرده بودند بعد ۳-۲ نفر هم هرکدوم یک قاب آینه دستشون بود که آینه های داخلش رو شکونده بودند و هی توی چشم ملت نور مینداختند... بازیگرا هم خود آتیلا پسیانی بود با زنش که کت و شلوار سفید پوشیده بودند با کلاه گیسهای قرمز ... هرکدوم یک طرف شیشه مثلا خونه داشتند ... موسیقی هم یکی از این موسیقی های وحشتناک با ساکسیفون و.... که میخواد مغز آدم رو متلاشی کنه... خلاصه اینها شروع کردند به یک سری حرکات احمقانه ... دریغ از یک کلمه حرف... یک مدتی که گذشت دیدم نامزد دوستم عینکشو در آورده داره شیشه شو پاک میکنه ... بهش گفتم ببین همینیه که داری میبینی با عینکت ور نرو...
بعد از ۵۰ دقیقه موسیقی وحشتناک و اون نورهایی که توی چشممون از اون آینه ها مینداختن و اون حرکات بی معنی، دیدیم موسیقی قطع شد و بازیگرا هم رفتند زیر میز ... گفتم آخیش تازه میخواد شروع بشه که دیدیم گفتند خانمها آقایون تئاتر تموم شد بفرمایید
ما رو میگید ... گفتیم چی شد کی شروع شد کی تموم شد ....
دیشب قرار بود با یکی از دوستام که چند روزیه از کانادا برای ۱ ماه اومده بریم تئاتر که هم همو ببینیم و هم یک تئاتری رفته باشیم .... جاتون خالی
...
اولش قرار بود بریم تئاتر سنگلج تئاتر "اکبر آقا آکتور تئاتر" . دیروز صبح زنگ زدم گفتند که تا فردا شب (یعنی امشب) بلیط ها فروخته شده و بعدش هم برای ۱ هفته تعطیله به مناسبت شبهای عزاداری... گفتم خوب عیبی نداره میریم تئاتر شهر. زنگ زدم و لیست تئاترها رو گرفتم و قرار شد بریم اونجا تصمیم بگیریم که چه تئاتری بریم ... به سارا هم گفتم خودش بیاد تئاتر شهر و منتظر ما بشه ... دوستم و برادرش آمدند دنبال من و رفتیم تئاتر شهر... خلاصه تصمیم گرفتیم و من رفتم برای تهیه بلیط ... فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟؟؟ برای اون تئاتر بلیط نبود... تئاتر دیگه هم ۱۰ دقیقه دیگه شروع میشد و یکی از بچه ها هنوز نرسیده بود، زنگ زدم بهش که کجایی و کی می رسی؟ گفت من حافظم تا ۱۰ دقیقه دیگه می رسم ولی از اونجایی که هیچ موقع سر قرارهاش به موقع نمیرسه به بچه ها گفتم بهتره ریسک نکنیم چون می دونید که تئاتر سر موقع شروع میشه و ۱ دقیقه بعد از اون هم هیچ کسی رو راه نمیدن... حالا فقط بلیط چه تئاتری مونده بود؟؟؟؟ تئاتر مرگ ابریشم آتیلا پسیانی
به سارا گفتم چیکار کنیم؟ گفت مجبوریم دیگه بگیر شاید خوب باشه...
سرتون رو درد نیارم... رفتیم توی سالن دیدیم خود جناب آتیلا به هرکسی میگه اینجا بشین یا اونجا بشین ما هم که رفتیم تو، سارا نشست روی پله خود آتیلا آمد و گفت ببین نمیشه روی پله بشینی ... به هر زحمتی بود نشستیم و شروع شد.... ۲ نفر بازیگر داشت که یکیش مرد بود و اون یکی زن ... فکر کنم مرده نقش عزرائیل رو بازی می کرد ... تئاتر ۳ قسمت بود... خدا قسمت نکنه برید ببینید... ما که نفهمیدیم چی بود.. البته از حق نگذریم دختره خیلی حرکاتش رو خوب انجام می داد ولی یک جیغهایی می کشید که
آدم نمی فهمید این صداها از حنجره این دخترست که داره درمیاد؟؟؟ وقتی تموم شد و آمدیم بیرون به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده ... و همه با هم پرسیدیم: شماها فهمیدید این چی بود؟؟؟؟؟ اصلا موضوع چی بود؟؟؟؟ شروعش چی بود ؟؟؟؟ پایانش چی بود؟؟؟ برادر دوستم هم گفت: من هرموقع آمدم تئاتر شهر و از پله های این خراب شده (یعنی کارگاه نمایش) رفتم و پایین و آمدم بالا پرسیدم چی شد؟؟؟؟
حالا اگه کسی رو دوست ندارید و می خواهید گوشمالیش بدید برید تئاتر مرگ ابریشم آتیلا پسیانی![]()
