تبليغاتX
باور کن رفتنم را -

یکشنبه سی ام دی 1386

خندید و گفت: دوستیم؟
گفتم: تا کی؟
گفت: دوستی که تا ندارد. تا پیری، تا مرگ، تا قیامت، تا بعد از ملاقات با خداو تا بهشت یا جهنم، تا همیشه....
گفتم: باشد دوستیم اما بیا نشانه ای برایش بگذاریم.
گفت: هرطور که دلت بخواهد.
گفتم: هر بار که همدیگر را دیدیم بخندیم و پلکهایمان را دو بار محکم به هم بزنیم.
خندید و پلکهایش را محکم دوبار به هم زد.

3خرداد
نوشته شده توسط آلما در 9:3 |  لینک ثابت   • 
 
> Stats Maker Blogroll Me! Blogroll Me!