باور کن رفتنم را
باور کن رفتنم را، که می روم تا خاطره ام با ماندنم، لگدمال نشود.
شنبه دهم شهریور 1386
سه شنبه توی شرکت برای نیمه شعبان جشن گرفته بودند... یک سخنران هم آورده بودند که برامون صحبت کنه.... آقاهه داشت درباره مهدویت و اینکه چه پیامبرانی ظهور حضرت مهدی رو نوید داده بودند صحبت می کرد... توی صحبتهاش یک جاهایی عبری صحبت می کرد... گفت:
- ابراهیم به زبان عبری می شود ابرام... موسی می شود یوشع... علی می شود ایلیا ... محمد می شود مئود مئود (به کسر م) ...
این مئود مئود رو بیش از ۱۰ -۱۲ دفعه تکرار کرد... یهو همکارم برگشت گفت: به نظرت بیگلی بیگلی چی میشه؟ ![]()
نوشته شده توسط آلما
در 8:45 | لینک ثابت
•
